| حشره کش |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
سیگار وینستون ، مالبارو ، مگنا، شخصیت خیالی تو خیابونا،صلوات به شش آدما
موسیقی معین ، هایده ، حمیرا با پیکان 49 تو خیابونا
می ری..ن به حس آدما
| لینک |
1-خیلی دلم میخواد بدونم اولین روان شناس کیو دیده بود که این ایده جالب واسه انتخاب این شغل شریف به ذهنش رسید ! شاید برگرده به دوران آدم و حوا
I want someone to know me,Maybe tell me who I am -2
3- به من میگه یه خورده با مردم خوب باش..بخند..اینطوری همرو از خودت دور میکنی... گفتم من با بقیه مردم خوبم ! ساکت شد...یه خورده حرص خورد .. گذاشت رفت..ها ها! خیلی حال داد
| لینک |
50 میلیاردش شد 48 میلیارد بعد نصیحت میکنه پول هیچ وقت خوشبختی نمیاره .. ببین دو میلیارد ضرر کردم ... فدای سرت!!!
تا حالا شده خسته و مونده از کلاس بیای بیرون و مجبور شی سید خندان تا تجریش و با تاکسی بری بعد سوار پیکانی بشی که کل مسیرو cd جواد یساری گذاشته رانندم باهاش بخونه! من شدم! نمیدونم تقاص کدوم گناهمو داشتم میدادم !
| لینک |
به بعضیا یه لبخند کوجیک بزنی حله.. یعنی باید بزنی به خاطر بقیه هم که شده باید این کارو بکنی.. وگرنه اونقدر به خودش و خودت و بقیه میپیچه تا لبخند بزنی
پ.ن: قدیما از ذوق اینکه نمیدونستیم کی پشت خطه تلفنه سر برداشتن گوشی دعوامون میشد... حالا با نق میگیم بیا ! با تو کار دارن
پ.ن2: به قول شاهکار بینش پژوه .. تو بگو مارو زدی مام همه جا میگیم آره!
پ.ن3: هه! (همون لبخندس به همون بعضیا ..)
پ.ن 4:خیلی آدما اون طوری از دور به نظر میرسن خوشبخت نیستن .. حسودیاتونو الکی واسه هر کسی تلف نکنین (تکبیر)
| لینک |
عزیزم دیشب بالشمو بغل کرده بودم یاد تو افتادم یاد وقتایی افتاده بودم که تورو بغل میکردم و یاد بالشم میافتادم...
| لینک |
آرزو هامونم نوبتی شدن ! صف یه دونه ای هم نداره به اولی رسیدی ، رسیدی نرسیدی بی خیال دومی و ...بعدم به یه سنی میرسیم که بی خیال آرزوهه میشیم و میگیم هدف من اخرویه !! دورو وریامونم هم تو دلشون چی میگن بهمون بی خیال (درست نیست مطرح بشه اینجا)!
پ.ن: هنر نزد ایرانیان است و بس... بای دیفالت ایرانیا آدمای متواضع و با حالی هستن
| لینک |
عکس قدیمیا خیلی باحالن .. هیچوقت پیر نمیشن! هیشکی توشون نمیمیره فقط ممکنه یکم قیافه ها توشون جواد باشه! هر کی خودشو میبینه میگه قیافه منو!
| لینک |
ملاک دخترا واسه دوستی با پسرا
1-خوشتیپ باشن 2- شجاع و نترس باشن 3- احمق باشن تا واسه اثبات شجاعی هر چی میگه گوش بدن
تبصره :علاوه بر موارد فوق پسرها با ماشین خفن و یا دَدیه پولدار میتونن رو ازدواج هم فکر کنن
| لینک |
ذذرزذرزذ خوب کیبردم فارسیه!
مقدمه مولف:
بازم دیر آپ کردم قول میدم دیگه زود زود آپ کنم اگر دیدین تا سه ماه دیگه آپ نکردم بیشتر منتظر بمونین!
هفته پیش نزدیک بود اغفال بشم برم مصلی نمایشگاه مولتی مدیا آخه مسجد جای نمایشگاس اونم از نوع مولتی مدیاش ؟ حتما هست دیگه ! الحمدولا سر وقت رسیدم سر قرار ولی چون دوستان سر قرار نبودن کنسلش کردیم .. اصولا تو این مرز و بوم اگه تو قرارهات وقت شناس باشی اصلا فایده نداره چون هیشکی سر وقت اونجا نیست که ازت قدردانی کنه ...
پ.ن: مسلما بی بی سی از کنسل شدن قرار من بی خبر بود وگرنه عمراً استیضاح کردان و انتخابات آمریکا خبر اولش میشد
| لینک |
بیچاره اصلا نمیدونه دورو برش چی میگذره ... اگر هم میدونست نمیدونست چیکار باید بکنه ...اگر هم میدونست نمیدونست چه جوری باید اون کارو بکنه ....کلا یه جورایی شاده
| لینک |
آخه کی به تو گفته اگه تو یه کاری هی شکست خوردی نا امید نشو و ادامه بده...آخه خودت یکی رو ببینی 6 دفعه یه کاریو هی الکی انجام میده بهش نمیگی بابا عجب خنگی هستی!
| لینک |
شاعر میگه یه سری میخوان از تو استفاده کنن یه سری میخوان تو ازشون استفاده کنی ... نوع استفادشو از خود شاعر بپرس .... به من چه!
| لینک |
اووووووی مرتیکه ... مگه کوری؟
بله... شرمنده! من نابینا هستم
-----------------------------------
- I met a blind man
- who taught me how to see
| لینک |
حسن: قصهی چیست؟××× امیر: قصهی یک مرد است که یک پیالهی جادویی پیدا میکند و یاد میگیرد که اگر در آن گریه کند، اشکهایش تبدیل به مروارید میشود. او بسیار فقیر بود. فهمیدی؟ [حسن با آن نگاه کودکانه و معصومانهاش، سرش را به معنای فهمیدن تکان میدهد؛ امیر ادامه میدهد] در آخر قصه اون مرد بر روی یک کوه مروارید نسشته بود با یک خنجر خونآلود در دستش و جسد زنش در بغلش. حسن: او را کشت؟××× امیر: ها حسن.××× حسن: برای اینکه گریهاش بگیرد و ثروتمند شود؟××× امیر: آره. تو بسیار هشیار هستی!××× [قیافهی حسن در هم میرود]××× امیر: چی شد؟××× حسن: هیچی امیر آقا. صبونهتون تموم شده؟××× امیر: چی شد؟××× حسن: اجازه میدهی دربارهی قصه یک سؤالی ازتون بپرسم؟××× امیر: معلومه.××× حسن: چرا باید اون مرد، زن خود را میکشت؟××× امیر: به خاطر اینکه هر دانهی اشکش به مروارید تبدیل میشد.××× حسن: اونو فهمیدم. ولی چرا برای این کار، یک پیاز رو پوست نکنْد؟
| لینک |
توي ده شلمرود
حسني تك و تنها بود
حسني نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موي بلند روي سياه
ناخن دراز واه واه واه
نه فلفلي نه قلقلي
نه مرغ زرد كاكلي
هيچكس باهاش رفيق نبود
تنها روي سه پايه نشسته بود تو سايه
باباش ميگفت: حسني مياي بريم حموم؟
سرتو مي خواي اصلاح كني؟
نه نمي خوام نه نمي خوام
كره الاغ كدخدا
يورتمه مي رفت تو كوچه ها
الاغه چرا يورتمه ميري؟
دارم ميرم بار ببرم
ديرم شده عجله دارم
الاغ خوب و نازنين
سر در هوا سم بر زمين
يالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
يك كمي به من سواري ميدي؟
-نه كه نميدم
چرا نميدي؟
واسه اينكه من تميزم
پيش همه عزيزم اما تو چي؟
موي بلند روي سياه
ناخن دراز واه واه واه!
تو اردكي يا غازي؟
من غاز خوش زبان
مياي بريم به بازي؟
نه جانم
چرا نمياي؟
واسه اينكه من
صبح تا غروب
ميون آب كنار جو
مشغول كار شستشو
اما تو چي؟
موي بلند روي سياه
ناخن دراز واه واه واه
در وا شد و يه جوجه
دويد و اومد تو كوچه
جيك جيك كنان
گردش زنان
اومدو اومد پيش حسني
جوجه كوچولو
كوچول موچولو
مياي با من بازي كني؟
مادرش اومد قدقدقدا
برو خونتون تو رو به خدا
جوجه ريزه ميزه
ببين چقد تميزه؟
اما تو چي؟
موي بلند روي سياه
ناخن دراز واه واه واهحسني با چشم گريون
پا شد و اومد تو ميدون:
آي فلفلي آي قلقلي
مياين با من بازي كنين؟
نه كه نميايم
چرا نمياين؟
فلفلي گفت:
من و داداشم
و بابام و عموم
هفتهاي دو بار ميريم حموم
اما تو چي؟
قلقلي گفت:نگاش كنين
موي بلند روي سياه
ناخن دراز واه واه واه حسني دويد پيش باباش
حسني مياي بريم حموم؟
ميام ميام
سرتو ميخواي اصلاح كني؟
ميخوام ميخوام
حسني نگو يه دسته گل
تر و تميز و تپل مپل
الاغ و خروس و جوجه غاز و ببعي
با فلفلي با قلقلي با مرغ زرد كاكلي
حلقه زدن دور حسن
الاغه ميگفت:
اگه كاري نداري بريم الاغ سواري
خروسه مي گفت:
قوقولي قوقو قوقولي قوقو
هر چي ميخواي فوري بگو
مرغه ميگفت:
حسني برو تو كوچه
بازي بكن با جوجه
غاز ميگفت:
حسني بيا با همديگه بريم شنا
توي ده شلمرود
حسني دیگه تنها نبود.
| لینک |

